bookmark

معنای ميهن

ميهن

بالفتح،خانه و قبيله و زاد و بوم،فردوسى گويد: بيت ز بهر يكى يار گم بوده را برانداختم ميهن و دوده را و اسدى گويد: بيت چو آمد بر ميهن و مان خويش ببردش بصد لابه مهمان خويش و در فرهنگ بمعنى مسكه و بمعنى خوشخوار نيز آورده.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1374)
sourceLink

با هاى هوز بر وزن ديدن به معنى جاى و آرام و بنگاه و خان و مان و زاد و بوم و زن و فرزند و قوم و قبيله و خوش‌خوى و مسكه و كره و شير گوسفند باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص885)
sourceLink

بالفتح خانه و قبيله و زاد و بوم و اولاد و امثال آن حكيم فردوسى كفته ز بهر يكى راه كم بوده را برانداختم ميهن و دوده را اسدى كفته چو آمد بر ميهن و خوان خويش ببردش بصد لابه مهمان خويش
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص697)
sourceLink

- [بكسر ميم و سكون ياء و فتح هاء] (1)معنى آتشدان نيز دارد در برهان. (2)دندان مزد. (3)پوزان (برهان) و در برهان معنى چشم خواب آلود و نرگس نيم شكفته و شخص خواب آلود نيز دارد. (4)و گريان. و جمع موى نيز هست برخلاف قياس (برهان). جاى آرام و خان‌ومان و زادبوم مردم. مثالش شمس فخرى: شعر جهانيان را يك ذره از عنايت تو به از هزار عقار و قبيله و ميهن و حكيم فردوسى نيز فرمايد: شعر كه خرم بوا ميهن و مان تو بگيتى پراكنده فرمان تو و در مؤيد الفضلاء بمعنى مسكۀ شير نيز آمده و در ادات الفضلاء بمعنى پسر و دختر و زن و بمعنى خوشخو نيز [1] آمده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص1347)
sourceLink

بكسر ميم جاى و خان و مان باشد و زاد و بوم مردم باشد.عنصرى گفت: بيت بگريد مرا دوده و ميهنم كه بى‌سر ببينند خسته تنم
(
صحاح الفرس
, ص253)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]خهر و وطن و مسكن و مقام و زاد و بوم و بنگاه و آرامگاه و سامان.و زن و فرزند و قوم و خويش و طايفه و قبيله.و ميهمن و ارث و ميراث و مال موروثى. و خوش‌خوى.و كره و مسكه و شير گوسپند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج5 , ص3629)
sourceLink

(اسم) وطن. زادبوم. كشور زادگاه انسان و پدرانش. ¦¦دوده. قبيله. خانمان.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2894)
sourceLink

پسر بود.عنصرى گويد : بگريد كنون دوده و ميهنم#چو بى‌سر ببينند خسته تنم
(
فرهنگ قواس
, ص98)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.